به گزارش شهرآرانیوز، سیمین پورمحمود، از سال ۸۵ تا به امروز مربی قرآن بوده است. حافظ کلی که خدا مسیر زندگیاش را از باغ آیههای خودش جاده کشیده است. پورمحمود خاطره زیاد دارد؛ اما خاطره مرضیه را وقتی برایم تعریف میکند که از پیشزمینههای حفظ قرآن میپرسم. مرضیه نه یک دختر ۲۰ساله، بلکه زنی ۵۵ساله بود که هفت هشت سال پیش درهای چوبی سالن مؤسسه را باز کرد و توی راهرو به مربی قرآن جوانش رسید. آبدهانش را آرام قورت داد و گفت: «خانم من سواد ابتدایی دارم. یه مشکلی هم دارم که اگر برم بیرون سبزی بخرم دیگه راه برگشت خونمو بلد نیستم. میایستم تا همسایهای کسی منو پیدا کنه و برگردونه خونه. شماره که اصلاً نمیتونم حفظ کنم. اما خانم خدا میدونه حفظ قرآن رو خیلی دوست دارم...»
سیمین میگوید: «این بنده خدا حتی وقتی حرف میزد خیلی ضعیف و ناتوان حرف میزد. از بیماریهایش هم برایم گفت. از اینکه دکتر گفته چشمهایش خیلی دوام نمیآورد وچند سال دیگر باید با خط بریل زندگی کند. حتی همان روز هم دولا، دولا راه میرفت و گفت که باید زودتر کمرش را عمل کند. اما این همه زندگیاش نبود. همسر بددهنی هم داشت که مخالف قرآن بود و این زن با اینهمه مشکل هیچکس را نداشت که انگیزه راهش باشد.»
پور محمود از دوراهی خودش میگوید. از اینکه نمیدانسته باید پیرزن را مأیوس کند که برگردد خانه و به فکر جراحیهایش باشد یا دعوتش کند که با وجود همه این مشکلات بیاید و قرآن حفظ کند. بالاخره این مربی به خدا توکل کرد و مرضیه شد شاگرد کلاس این مربی دزفولی.
مسیر برای مرضیه مسیر سختی بود. پور محمود اینطور تعریف میکند: «سر کلاس وقتی بقیه جزوه مینوشتند مرضیه نهایت میتوانست ۵ کلمه بنویسد با خط درشت. گاهی هم وسط درس از من میپرسید خانم این کلمه را با چه ط مینویسند؟!...»
انگار خدا خواسته بود مرضیه را حسابی امتحان بکند وقتی که شوهرش را هم مقابلش گذاشته بود: «خود مرضیه برایم تعریف کرد یک روز که توی اتاق قرآن دستش گرفته و داشته حفظ میکرده، شوهرش رفته توی اتاق و توهین کرده و بددهنی کرده است. از آن روز به بعد مرضیه دنبال یک راه تازه برای حفظش گشت. با همان خط درشت و آیهها را روی کاغذهای کوچک مینوشت و زیر کش دامنش قایم میکرد. تا شوهرش میرفت بیرون حتی پای گاز هم که بود این برگهها را درمیآورد و میخواند. اما این فقط یکگوشه از سختیاش بود...»
«گاهی بدنش کبود بود و ما میفهمیدیم اذیت میشود. یادم هست وقتی توی کلاس صوت ترتیل میگذاشتم حال مرضیه بد میشد. آنقدر که حتی آمبولانس خبر میکردیم و کلاس به هم میریخت. نه خودش نه ما نمیدانستیم که مرضیه از صدای بلند تپش قلب میگیرد و حالش بد میشود و شاید این از زندگیاش بود. اما بعد که فهمیدم دیگر خودم قرآن میخواندم با ترتیل و بچههای کلاس هم از مرضیه حمایت میکردند. اینطور با سختی حفظ میکرد. اما خیلی پرتلاش بود. آنقدر که ۲۴ جزء حفظ کرد و یک حافظ معمولی نه یک حافظ خوب شد.»
سیمین پور محمود از شاگردان همدلش هم میگوید؛ از شاگردانی که برای مرضیه وقتی حراجی میکرد پشتی میگذاشتند. وقتی حالش بود آبقند میآوردند. حتی وقتی کلاس به هم میخورد باحال بد مرضیه، نهتنها غر نمیزدند که کمرش را مالش میدادند. حتی برایش جزوه مینوشتند. این در سایه آیاتی از همدلی و کمک بود که مربی همان اول کار روی دلشان حک کرده بود. همه میدانستند اینجا یک کلاس معمولی نیست. اینجا همه دلشان را گذاشتهاند وسط که حافظ باشند.
«گاهی هم مرضیه به من زنگ میزد و میگفت خانم حلالم کنید. من وصیتنامهام را هم نوشتم. اما من دلداریاش میدادم و میگفتم تو تا حافظ کل نشوی که ولت نمیکنم. تو باید مربی حفظ زمان ظهور باشی و آنقدر از این حرفها نیرو میگرفت که هی بیشتر جلو میرفت...
همیشه معجزه آرام و بیصدا میآید و طوری زندگی آدم را زیرورو میکند که انگار از همان اول هم خدا برای همین لحظه همه چیز را چیده است. برای مرضیه هم معجزه حفظ قرآن نه یک بخش از زندگیاش بلکه همه زیروبمش را تکان داد.
مربی دزفولی خوشذوقش میگوید: «برای مرضیه هیچچیز مانع حفظش نمیشد. حتی در طول همین دورهها چند بار برای جراحی رفت تهران. اما همان جا هم مشغول حفظش میشد. به من میگفت «خانم من همراه ندارم، پول مسافرخانه هم ندارم وقتی بعد از جراحی دکترم میگوید برو چند روز دیگر برای چکاپ بیا. میروم مرقد امام و تمرینهای حفظم را انجام میدهم.»
مرضیه همیشه میگفت همه دلخوشی و تنوع زندگیاش حفظ قرآن است. حالا بعد از تمامشدن دورههایش مرضیه یک حافظ معمولی نیست. او زنی است که معجزه خدا را چشیده است. چشمهایش نهتنها نابینا نشد بلکه حتی دکتر هم تعجب کرده بود چطور این چشمها درمان شده است. آن زمانی که آدرس خانه و شمارهتلفن را یادش میرفت حالا برایش خاطره شده و حتی میرود کار اداری انجام میدهد. عجیب است. شاید اگر دیگران بشنوند باور نکنند. اما برای پور محمود که خودش تمام این مدت با مرضیه زندگی کرده است، این عین معجزه است. معجزه قرآن که نور واقعی است.
پینوشت: اسم مرضیه و عکسها تزئینی است.
منبع: فارس